السيد الطباطبائي
41
رسائل توحيدى ( فارسى )
و از مقام فعل ، گرفته مىشوند . نكتهاى كه باقى ماند ، آن است كه اين اسماء ، گرچه از مقام فعل ، انتزاع مىشوند ، اما انتزاعشان به لحاظ نسبت و رابطهاى است كه ميان فعل وذات ، وجود دارد و اگر چنين نباشد ، اين اسماء ، برذات ، صادق نخواهد بود . بنابراين ، اتصاف ، در واقع به اعتبار حيثيّت باز مىگردد ، بدين معنا كه ذات اقدس إله به گونهاى است كه اگر آفريدهاى - مثلًا - فرض شود ، آفرينندهاش اوست و اگر رزقى درنظر گرفته شود ، روزى دهندهاش اوست . لذا اسماء فعلى از اين جهت كه همهء آنها واقعاً براى ذات تحقّق دارند ، همچون اسماء ذاتى هستند . آرى اين تفاوت ، هست كه در انتزاع اسماء ذاتى ، نياز به ملاحظهء چيزى جزذات اقدس إله نداريم ، بر خلاف اسماء فعلى كه در مرحله انتزاع ، نياز به تحقّق خارجى فعل دارد . ( دقت شود . ) و مىدانيم همهء كمالهاى وجودى براى ذات خداوند تحقق دارد ، و او از كمبودهايى كه جنبهء عدمى دارد ، منزّه مىباشد ، در نتيجه ، در آن مقام ، اوصاف سلبى به مانند اوصاف ايجابى ، خواهد بود با اين تفاوت كه اين اوصاف ، چون جنبهء عدمى دارند ، درآنجا تحقق نخواهند داشت ، بلكه به نحوى از غير خود انتزاع مىشوند ، و در واقع بر سلب سلب ، كه به اثبات وجود برمىگردد ، دلالت دارند . از آنچه گذشت ، روشن شد كه نامهاى خداوند سبحان ، با همهء فراوانى ، در تقسيم نخستين به اسماء ذاتى و فعلى ، و دردومين دستهبندى ، به اسماء ثبوتى وسلبى ، و همچنين به اسماء خاص و عام ، تقسيم مىگردد . فصل دوم : دلالت كتاب وسنّت بر آنچه گذشت ادلّهء نقلى نيز بر آنچه گذشت دلالت دارد . آيات و روايات فراوانى بر اسماء ذاتى ، فعلى ، ثبوتى وسلبى ، دلالت دارند كه ذكر آنها ضرورتى ندارد ، علاوه بر آنكه پارهاى از آنها به خواست خداوند در طى فصلهاى آينده ، ذكر مىشود .